تبليغاتX
یاد آر ز شمع مرده یاد آر

یاد آر ز شمع مرده یاد آر

 

به گفتی گفتنی ها را قوران قور

سخن گفتی تو از نزدیک و از دور

 

زشیخ و حافظ و ملا* و صوفی

نشاندی در کلامت زیور و نور

 

شکایت ها تو باراندی به جانم

تفو کردی به این گردنده ی کور

 

به من نسبت بدادی بی وفایی

تو نامیدی مرا سرمست و مغرور

 

چنان چون صیت این غم نامه رفته

زبلخ و قونیه تا مرو و لاهور

 

کنون بشنو جوابی را که دیشب

به ساز قافیه کردم برات جور

 

که گر این دل گزیند یار تازه

ز روی معصیت یا از سر شور

 

بدارد حرمت نان و نمک را

به جان شاه و سلطان ، بیک و فغفور*

 

نخواهم من برایت جز نکویی

که باشی در میان همچون گل هور

 

بتابی آنچنان کز مهر رویت

رخ دشمن بگردد تا ابد بور

 

و هر کس بد سگالد بر دل  تو

بجوید گور و گردد طعمه ی مور

 

بگفتم این به رسم یادگاری

برای قور قورک، قوران مقور پور

 

................................................

*  مولانا

 

*  فغفور کلمه ی است پارسی که لقب پادشاه چین بوده است. این واژه از یکی از شاخه های زبان های ایرانی باستان(سغدی) وارد زبان فارسی دری شده است . فغ برابر است با بغ در پهلوی اشکانی ترفانی و فور برابر است با پورپهلوی اشکانی ترفانی= پسر خدا

 

 

آنچه بیش از همه این روزهایم را درگیر خود کرده اختلافات ایجاد شده در بزرگترین تشکل دانشجویی کشور(دفتر تحکیم وحدت ) است. شوربختانه بعضی دوستان به جای اندکی رواداری و گذشتن ازبرخی مواضع خود در جهت حفظ منافع کلی این تشکل آگاهانه یا ناآگاهانه در آتش این اختلافات می دمند بی پروا به این که بر شاخه نشسته بن را می برند.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 12:46  توسط کورش جنتی  | 

 

کلام ایرج جنتی عطایی نگارخانه ی تو در تو ی تصاویر رنگارنگی ست که به خاموشی شنونده دامنی از یاس نورانی می بخشد.در آیینه باران کلام ایرج، انبوهی تصاویر لوندی می کند و این ویژگی گاه به ترانه های او چنان پرو بالی میدهد که  تا پشت بام خانه ی آفتاب اوج می گیرد و آن را با شبنم آب پاشی می کند و گاه چندان ظریف و شکننده که با قطره ی اشکی می لرزد و ویران می شود:

" مثل ابریشم تاریک این شب راهه ی روشن

که گر می گیره از خودسوزی شاداب یک آواز

مثل ایینه ی بی نبض این تالاب زنبق پوش

که تن واکرده زیر بارش  رگبار موج انداز"

 شاعر را اگر کسی بدانیم که با اشیاء پیرامون خود در نوعی رابطه ی حسی و عاطفی قرار میگیرد شاید در میان ترانه سرایان هیچ کس به اندازه ی شهیار قنبری از این توانایی یکی شدن برخوردار نباشد. برای شهیار قنبری کرانمندی ای در گزینش واژگان وجود ندارد تا جایی که وی نورافکن را هم به شعر خود فرا می خواند و چه خوش فرا می خواند " اینک زیر نورافکن اوج شعر من آخرین پرده/ قصه قصه ی مردی که غرورش را رها نکرده" یا از چراغ زنبوری قافیه می سازد"ته این سیاهی بد یه چراغ زنبوریه/ لحظه ی رهایی ما پس چرا اینجوریه!" و گاه دامنه ی این نوآوری ها چندان می شود که از تاب تحمل زبان بیرون است. مثلا آنجا که به جای کنسرت می گوید شب آواز.فکرش را بکنید اگر برنامه ای در روز برگزار شود باید نامش را بگذارند روز آواز!( البته بماند که من موافقم!)

 واژگان اما درکلام اردلان دست آموز تر و خانگی تر از آنند که همچون کلام ایرج به سرزمین های دورپرواز خیال و تصاویر پرکشند. و یا چندان گستاخ و بازیگوش که همچون کلام شهیار مرزهای عادت زبان را درنوردند و شنونده را در نشئه ای ناب از تازگی به اوج برسانند. کلام اردلان کلامی است که از محیط زنده ی پیرامون خود توشه می گیرد. اینجایی ست .آشناست .مانندگی ها ، استعارات و نمادها در این کلام بیشتر از آن که ذهنی و پیچیده باشند برون آخته (عینی) اند. و از همین رو می توان با گوشت و پوست خود آنها را دریافت و پسود. چندان که به باور من اگر چه این ویژگیها اردلان سرفراز را از دیدگاه تکنیک و نوآوری در جایگاهی پایین تر ازهمتایان خود قرار می دهد ولی اگر شخص مستعد پذیرش پیام و احساس ترانه باشد کلام اردلان بیش از دو یار خود در جستن راه دل مخاطب کامیاب می شود.

این همه را نوشتم که خیلی وقت بود ننوشته بودم و دیگر اینکه بگویم دیروز در گشت و گذارم در تارنگارستان! به پیوند آهنگ جدیدی از داریوش در تارنگار دزدکی برخوردم. آهنگی به نام  راهی از آلبوم معجزه ی خاموش.ترانه ی این آهنگ را اردلان سرفراز سروده است و داریوش در این ترانه از خانه ی زبان اردلان و به میانجی کلام وی رو به فرداها با کلماتی ساده و صمیمی که شناسای غالب ترانه های اردلان است پسر خود را خطاب قرار می دهد :

نفس اگر امان نداد، روی خوشی نشان نداد
رفت و دوباره برنگشت، مرا دوباره جان نداد

دست و زبان من تو باش، نامه رسان من تو باش
حافظه تبار من، نام و نشان من تو باش

 پ ن :به شیوه ی آن دوستی که نوشته بود اگر مسعود کیمیایی برفک هم بسازد به تماشایش می نشیند داریوش گوش کردن من هم مرامی است! آهنگ خوب و بد نمی شناسد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 17:50  توسط کورش جنتی  | 

       

    

  آدم از بی بصری بندگی آدم کرد

 گوهری داشت ولی نذر قباد وجم کرد

 یعنی از خوی غلامی زسگان پست تر است

 من ندیدم که سگی، پیش سگی سر، خم کرد

اقبال لاهوری

 .................................................................

 

 با وجود گذشت زمان همچنان، نه! همیشه تازه است: از سمفونی آواز دلفین ها تا سموفونی کشتار دلفین ها

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 20:35  توسط کورش جنتی  | 

 

 نوروز مبارک 

بهار نو زایش طبیعت است و ایرانیان که شاید کمتر قومی را بتوان در جهان یافت که این چنین زندگیشان با طبیعت گره خورده باشد خردمندانه جشن آغاز سال جدید خود را با این رستاخیز بزرگ طبیعی همراه کرده اند. و تو چه با آن فیلسوف هلندی هم عقیده باشی که طبیعت و انسان و خدا را یکی می انگاشت و چه همداستان با مادی گرایان. این بیرون آمدن زنده از مرده ، این جوان شدن دگر باره ی عالم پیر*، این گشایشی که پس از صولت سرمای دی*! از راه می رسد.همه و همه آنقدر درنگیدنی هست که آدمی را به ژرف اندیشی در کار خویش و نو کردن جهان درون برانگیزد. چندان که ما نیز همراه و همپای فرگشت هایی که در جهان برون در کار رخ دادن است جان و روح خود را بر اندیشه و احساس و هوای تازه بگشاییم و یادمان بماند هر روز تازه ای که می آید می تواند آبستن تحقق چیزهایی باشد که بسیار دور و بعید می نماید تا شعله ی امید با یاد آوری چرخه ی هستی بخش طبیعت در تاریک ترین روزها و جان کاه ترین لحظه ها !هم فروزان بماند.

پ ن 1:در آغاز سالی که رویاهایمان نیز قفس باران شد آزادی ، ایران و جهانی خالی از بند را آرزو کرده بودم.امسال نیز بر همان آرزویم که بودم. در آغاز سالی که گذشت تنی چند از دوستانمان در بند بودند.آزادیشان را آرزو کردم و نوشتم جایشان را کنار هفت سین دلهایمان خالی می کنیم دریغا که باز هم همان آرزو را مکرر می کنم

پ ن 2:نوروز که می رسد بیت هایی از یک قصیده ی بلند اسماعیل خویی گزینه ی خوبی است برای زمزمه شدن ( خیال با صدای بلند خواندنش را از سر بیرون کنید) دو بیتش را می نویسم ادامه را اینجا بیابید و بخوانید.

کام همگان باد روا کام شما نه

ایام همه خرم و ایام شما نه

زان گونه عبوسید که گویی می نوروز

در جام همه ریزد و در جام شما نه

 پ ن 3 :  دیشب به اندازه ی تمام هوشیاری زمین ناهوشیار بودم

پ ن ۴: از میان خبرهای این یکی دو هفته که اتفاقن زیر سایه انتخابات ! بازار داغی هم داشت این خبر بود که توجهم را جلب کرد:مریم فیروز درگذشت.می دانم  آنهایی که به تاریخ علاقه مندند و  دست کم این سه زن را خوانده اند . هنگام خواندن این خبر درنگی کرده اند . درنگی به کوتاهی و غم باری بلندای تاریخ معاصر ایران

پ ن ۵ :این مطلب امیر حسین به دلم نشست .  اصل خبر                          

* حافظ                 * مهدی اخوان ثالث

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 21:2  توسط کورش جنتی  | 

 

در روز شنبه 18 اسفند،‌ سايت خبرنامه ي اميركبير اقدام به انتشار نامه يي خطاب به محمود احمدي نژاد كرد كه نام این جانبان نيز به عنوان امضا كنندگان،‌ در ذيل نامه به چشم مي خورد. آيا ناراحت كننده نيست كه چند دانشجو،‌ امضاي خود را در زير يك نامه بعد از انتشار ببينند بي اين كه پيش از آن،‌ حتي روحشان از نوشته شدن چنين نامه يي باخبر بوده باشد؟

در اين جا بحث بر سر محتواي نامه نيست، كه نكته ي تازه يي هم در آن مطرح نشده. بحث بر سر سنت بسيار زشت استفاده از اسم ديگران براي امضاي بيانيه ها و نامه هاست،  بدون اين كه صاحبان اسامي خودشان مطلع باشند كه چه چيزي را امضا كرده اند. و صد البته چنين حركتي از دانشجويان دانشگاهي كه خود قرباني جعل لوگوي نشريات خود بوده اند،‌ بسيار بعيد بود. گمان ما اين است كه اين دوستان سوءنيتي در اين زمينه نداشته اند و هدفشان پي گيري خواسته ها و آرمانهاي برحق خود بوده است. اما از آنها سوال مي كنيم چه اشكالي داشت كه پيش از انتشار اين نامه، ما دوستانتان را در جريان مي گذاشتيد؟

ما به عنوان چند تن از دانشجويان محروم از تحصيل دانشگاه علامه،‌ اعلام مي كنيم نامه ي يادشده كه متاسفانه در روز يكشنبه 19 اسفند در روزنامه ي كارگزاران نيز منتشر شد، هرگز تا پيش از انتشار به رويت ما نرسيده بود و  تمام ياران دبستاني خود را نيز به تفكر و تأمل بيشتر در شيوه ي فعاليتهايشان دعوت مي كنيم.

 سليمان محمدي، کورش جنتی ،اميرحسين ايرجي، عسل اخوان، فرهنگ سلامي، مازيار سميعي، آيدين اخوان ، ماندانا چترچی، علیرضا ارشادی فر   

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 16:2  توسط کورش جنتی  | 

 

 

....

        تو را آن به که چشم

                     فرو پوشیده باشی

                                            ...                  

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 15:41  توسط کورش جنتی  | 

 

 

 

هر دوایستاده بودیم

با دشنه ای در دست

در برابرهم

وبرای یاری هم

درنگ جایز نبود که باور داشتیم رهاورد زخم ها رهایی است.

وهر آن که سخت تر بزند دلسوزی بزرگتری روا می دارد.

پس من به دستان مهربان تو کشته شدم

و تورا کشتم

تا شاید مرگ برایمان زندگی باشد

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 22:51  توسط کورش جنتی  | 

 

 

در این غربت خانگی بگو هر چی باید بگی

غزل بگو به سادگی ، بگو زنده باد زندگی

...

 

 

صبور خوب خانگی شریک ضجه های من

خنده ی خسته بودنم زنگ خطر نمی شود

...

 

 

در این حریر خانگی روی ترانه شسته ام

تمام خون من شبی پر از ستاره می شود

...

 

 

ای تو ابریشم, تو ای مخمل تبار
ای تو بی مرز، ای تو شهر بی حصار
ای دهان تو پر از عطر غزل
ای زلال
خانگی
، بر من ببار

...

 

این واژه ی خانگی را عجیب خوش دارم . ترجمه ای سرراست  برای homely   به معنای انسان بی غل و غش، بی شیله پیله و خودمانی  که کاربرد آن را به این معنا درزبان فارسی تاکنون تنها در کلام شهیار قنبری دیده ام . شاعری که به دنبال بهانه ای می گشتم برای یادکردش در این روزهایی که نه فقط آبی دریا و شوق تماشا که دیر نیست نفس کشیدن هم از مقوله ی  قدغن ها شود!

 

 پی نوشت : عزیزی خانگی و یاری یکدل و یکجان چند صباحی است که پنجره اش را به این جهان مجازی گشوده است فرصت خوانشش را از دست ندهید.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 1:17  توسط کورش جنتی  | 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 20:31  توسط کورش جنتی  | 

 

دستی به سر و گوشش می کشد، جمله هایی را که از پیش تهیه کرده مرور می کند و جلوی دوربین قرار می گیرد:((امروز دانشجویان به رئیس جمهور توهین کردند و او را عامل فقر و تبعیض و فساد نامیدند و درعین حال به نبود آزادی در ایران اعتراض کردند.!!)) و هنگام ادای این جمله ی آخر چشم هایش را گرد می کند و پیچ و تابی به لب و دهان آلوده به دروغش می دهد تا بیش از پیش خوشایند فرادستانش را فراهم کند. او کارش را خوب انجام داده حالا می تواند با خیال راحت به خانه برود و منتظر بماند تا در یکی از همین روز ها پاداش خوش خدمتی اش به دستش برسد.حالادیگرسالهاست که زبانش را عادت داده که جز به مزد در دهان نگردد و دیگر چه باک در همان لحظه ای که او گزارشی در تایید وجود آزادی در ایران می دهد بر سر کسانی که تنها به جرم متفاوت اندیشیدن در زندان به سر می برند چه می آید. و چه حالی دارند کسانی که عزیزانشان در بندند و حتی گاهی فرصت کوتاه یک تماس تلفنی برای آگاهی یافتن از سلامتی عزیزانشان نیز از آنها دریغ می شود.

آنکه حقیقت را نمی داند و کتمان می کند بی شعور است،
اما آنکه حقیقت را می داند و آن را دروغ می خواند، تبهکار است

اگر چه یاری دادن استبداد به هر شکل و بهانه ای نکوهیده است اما آنکه در راه استبداد چماق و تازیانه در دست می گیرد چه بسا از روی نا آگاهی همراه با ناچاری باشد و با این فرض او تنها بازویش را به استبداد فروخته و گناهش به مراتب کمتر از کسی است که آگاهانه با فکر و قلم و زبان خویش خودکامگی را از برای منافع شخصی و یا پر کردن خلاء های زندگیش یاری می دهد و به واقع روحش را به استبداد می فروشد.

..........................................................................................

تلخم و می دانم که بیش تر دوستانم نیز در چنین حالی با من شریکند.حالا دیگر به یمن آزادی و دموکراسی موجود هر طیف و گروهی نماینده یا نمایندگانی در اوین دارد.می خواستم چند وقتی چه بسا طولانی چیزی ننویسم . دیدم نوشتن همین چند خط کوچکترین وظیفه است در قبال آنان که دربندند:

فعالان دانشجویی بویژه دوستانمان با گرایشات چپ که اخبار نگران کننده ای درباره ی چند تن از آنان به گوش می رسد

هم میهنان هویت طلب آذری و کرد

کارگران

فعالین حقوق زنان و حقوق بشر

روزنامه نگاران

و ...

آزادشان کنید

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 9:15  توسط کورش جنتی  |