پندار دوست گرامی ام لطف کرده و مرا به نوشتن مطلبی درباره ی وطن دعوت کرده است. به نوشتن یکی از پر چالش ترین مفاهیم زندگیم.نام وطن آنقدر چیزهای متفاوت و گاه نا همگنی را به ذهنم متبادر می کند یا بهتر این که بگویم آنقدر چیزهای مختلف و متضادی وطن را برایم تداعی می کنند که انتظامشان در یک نوشتار برای ذهنی آزاد و بی دغدغه نیز چندان آسان نیست چه رسد به این روزهای من
بگذریم اینهم روایت کوتاه و آشفته من از مفهومی که در زیر پرچمش هم مبارز قهرمان میتوان یافت و هم متجاوز خودکامه
هرمان هسه نوشته است: وطن معنوی ترین کلام روی زمین است و خودش از هر نویسنده ای بی سرزمین تر زیست.چرچیل می گوید: هرگاه نام وطن به میان می آید مدعیان وطن پرستی می گویند ما حاضریم جانمان را برای وطنمان بدهیم ولی این کافی نیست یک میهن پرست باید بتواند برای وطنش آدم بکشد و چه بسیار مردمانی که پایه ی وطنشان بر کشته های مردم سرزمینی دیگر استوار است.نام وطن گاه ملغمه ای می شود از خیانت و خدمت مانند آن کسی که در راه منافع شخصی اش دمی از پشت کردن و خیانت به سرزمینش غافل نبود ولی در کنگره ی وین مانع از فروپاشی کشورش شد.!!
وطن فین کاشان است و خون گرم امیر ،وطن پیر احمد آباد است و هموطنانی که نواله ی ناگزیر را گردن کج کردند. وطن عهد محمد شاه است با عباس میرزا.! وطن انترناسیونالیستی است که ای ایران را سلاخی می کند.وطن آن روسپی است که می گفت تنم را می فروشم وطنم را نه، وطن گربه ی هادی خرسندی است. وطن فریاد واپسین دم زندگی کلنل پسیان است : بر روی کفنم بنویسید وطن ،...
وطن تویی و...
این توپ را به زمین یار کلانتری و گوشی موبایل در بند علی کلائی ،آنکه برای ایران و سربلندی اش می نوشت و می نویسدعطیه وحیدمنش ،برادر بزرگوار مهرداد رحیمی و هموند در تعلیق عسل اخوان می اندازم


