تبليغاتX
یاد آر ز شمع مرده یاد آر

یاد آر ز شمع مرده یاد آر

     

مسئولین جدید دانشگاه ها که از هم قطاران و هم فکران دولت نهم هستند از همان آغاز بامحدود کردن فعالیت تشکل های نا وابسته، تعطیل انجمن های اسلامی،اخراج اساتید دگر اندیش ،محرومیت از تحصیل و زندانی کردن فعالان دانشجویی و همچنین ممانعت از ورود ایشان به دانشگاه که همه در چهارچوب اجرایی کردن شعار انقلاب فرهنگی دوم قابل تبیین و بررسی است تلاش کردند تا دانشگاه این سنگر همیشگی آزادی و آگاهی را نیز در حوزه ی اقتدار خود در بیاورند.

تلاش هایی که اگر چه پس از گذشت دوسال ناکامی شان کاملن آشکار شده است ولی همچنان به قوت پیش ادامه دارد.

در واپسین حلقه از این سلسه اقدامات سرکوبگرانه در دانشگاه علامه ما شاهد احضار و تهدید دانشجویانی هستیم که در روزهای پایانی سال تحصیلی گذشته در اعتراض به نوع مدیریت ریاست دانشگاه طوماری هزار نفری را امضا کردند.

اخیرن در دانشکده های مختلف دانشگاه علامه این دانشجویان را به شکلی نامتعارف و ناپسند از طریق بلند گو و یا از سرکلاس های درس به دفتر حراست فرا می خوانند و در آنجا با تهدید و ارعاب از جمله تهدید به محرومیت از تحصیل از ایشان خواسته می شود تا امضاهای خود را پس بگیرند. و همچنین از آنها تعهد گرفته می شود که پس از این در حرکت های اعتراضی به ویژه فعالیت های انجمن اسلامی شرکت ننمایند

پرسش ما از مسند نشینان کنونی این است که کدام شکل از انتقاد و اعتراض برای این آزادترین و مهرورزترین دولت جهان! پذیرفتنی است و احیانن مصداق اقدام علیه نظام و امنیت ملی به شمار نمی رود؟ درحالی که دانشجویان این سرزمین برای پیگیری یک خواست کمینه ای به مدنی ترین و مسالمت آمیز ترین شکل ممکن یعنی جمع آوری امضا نیز به پرداخت هزینه های گزاف تهدید می شوند.

 ....................................................................................................

 قتل یا خودکشی، مهرانگیز کار

ما نیز مجرمیم/ برای دلارام علی رشيد اسماعيلي

و ترجیع بند همه ی سخنان و نوشته های این روزهایمان

               هم کلاسی هایمان را آزاد کنید

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 11:34  توسط کورش جنتی  | 

 

 

بسیاری از انسانها، گروه ها و سازمان ها علیرغم اختلاف های نظری و خواست های متفاوت شباهت های بسیاری در شیوه ی پیگیری اهدافشان دارند که از رویکرد ایدئولوژیکشان به مسائل سرچشمه می گیرد. در این نوشتار برآن بوده ام تا با در کنار هم نهادن بخشی از عملکرد های دو نحله ی فکری متفاوت به شباهت های رفتاری آنها اشاره کنم.

.........................................

 

 

1_

آیا به راستی کشوری که هفده شهر را از ایران جدا کرده و هر زمان که دستش رسیده شرنگی در کام جان مردم ایران چکانده متحد طبیعی ودوست واقعی ایران است؟آیا جایی که تبسم را برلب ها جراحی و مهرورزی را با باتوم معنا می کنند آزادترین کشور جهان است؟ این یکی از همه خنده دار تراست البته اگرلبهایتان هنوز خنده را فراموش نکرده است: ایران قدرتی منطقه ای است.

اینجا تمام حرف ها را باید وارونه معنا کرد. رئیس جمهور در پرتو مفهوم تقیه این جسارت را می یابد که راست در چشمان 500 میلیون نفر نگاه کند و بزرگترین دروغ ها را بر زبان بیاورد و در زیر عنوان مصلحت نظام( نه مصلحت ایران) چوب حراج بر سرمایه های این سرزمین بزند و به تمام شعار ها و وعده هایش پشت کند. دریغا آن مردمی که اعتمادشان را در سبد این دولت گذاشتند به این امید که خالی سفره هایشان را با سهم نفت رنگ کند.

 2_  

سخنان دکتر رادمنش سخنگوی رسمی فراکسیون حزب توده در مجلس چهاردهم 1323 در مخالفت با قرار داد گس_ گلشائیان( واگذاری امتیاز نفت جنوب به انگلستان):

((... بنده خواستم عرض کنم که بنده با رفقایم با دادن امتیازات به کشورهای خارجی به طور کلی مخالفیم. همانطور که ملت ایران توانست راه آهن را خودش احداث کند با کمک مردم و سرمایه ی داخلی ما می توانیم تمام منابع ثروت این مملکت را استخراج و شاید بتوانیم به موضوع بدبختی مردم این مملکت بهبودی بدهیم...))

دو روز پس از این اظهارات کافتارادزه معاون وزارت خارجه شوروی در راس هیئتی به منظور گرفتن امتیاز نفت شمال وارد ایران شد و حزب توده که تا روز قبلش با دادن هر گونه امتیاز به هر دولت خارجی مخالف بود و سنگ مردم بدبخت ایران را به سینه می زد یک گردش کامل در مواضعش داد و نه تنها قلمی و کلامی که با برگزاری راهپیمایی هایی خواستاردادن امتیاز نفت شمال به کشور شورا ها شد!!!

 

مثالی دیگر همانطور که پیش از این برای یکی از دوستان خوبم نوشتم تحرکات حزب  توده و مدعیان عدالت است در زمان مصدق

 

مگر نه اینکه در زمان مصدق دولتی روی کار بود که به شکلی نزدیک به آرمانی آزادی های اجتماعی و سیاسی را ضمین شده بود و از طرف دیگر کشور را در مسیری انداخته بود که به رشد اقتصادی و رفاه بیشتر مردم می انجامید. و مگر خواست این رفقا چیزی غیر ازاین بود. پس دلیل کارشکنی ها و عدم حمایت مدعیان برابری از این جنبش مردمی به ویژه پس از 30 تیر 1331  چه بود؟. در روز 28 امرداد سه نفر از اعضای حزب توده به دیدن مصدق رفتندو به او گفتند تنها در صورتی حاضریم به نفع شما وارد میدان شویم که در صورت خنثی شدن کودتا ایران به زیر لوای شوروی درآید.!!!28 امرداد گیوتینی بود که بر گردن همه ی ملت ایران و از جمله حزب توده فرود آمد ولی چپ ها حتی به قیمت به بادرفتن کامل آرمانهایشان که بخش بزرگی از آنها در دولت مصدق تحقق یافته بود هم حاضر نشدند به حمایت از این جنبش مردمی بپردازند.

 

3_

نمونه دیگر عملکرد همین بسیج خودمان است درسالی که گذشت. این برادران و خواهران ارزشی واین مدعیان اسلام و ناموس مسلمین که در جریان اشاره ی یکی از استادهای دانشگاه تهران به موی یکی از دانشجوهایش قیصریه رابه آتش کشیدند و فریاد وا اسلاما سردادند درجریان ی توهین به پیامبر درآزمون آموزش وپرورش وهمچنین تجاوز یکی از پرسنل دانشگاه کرمانشاه به یک دانشجوسکوت پیشه کردند! تردید نکنید چنین کسانی روزی اگرضرورت افتد و از بالا دستوری برسداز برپایی کاباره و تالار رقص هم در دانشگاه رویگردان نیستند. چرا که اسلام تنها برایشان لقلقه ی زبان است و نه یک دغدغه ی حقیقی

 

4_

و سرانجام بخشی از فعالان جنبش دانشجویی که از خرابه های اندیشه های  مارکس و لنین سر برآورده اند.این دوستان مدعی عدالت در یکی دوسال اخیربا شیوه ای غیر اخلاقی به تلاش برای مصادره کردن برنامه های گروه های دانشجویی دیگر دست زده اند. که واپسین مورد آن در دانشگاه صنعتی  امیر کبیر و در جریان تجمعی که در اعتراض به احکام صادره برای سه دانشجوی زندانی این دانشگاه به دعوت انجمن اسلامی و دفتر تحکیم وحدت برگزار شده بود اتفاق افتاد. در این تجمع دو دانشجو به نمایندگی از تفکر یاد شده بیانیه هایی را خواندند که بیش از آنکه درحمایت از یاران در بندمان باشد در تخریب دیگر گروه های دانشجویی بود. و این در حالی بود که تنها نماینده ی دانشجویان لیبرال در سخنانش بر همبستگی تمام گروه های دانشجویی در حمایت از دانشجویان زندانی تاکید کرده بود.

سپس در پایان مراسم این دانشجویان که تعدادشان به زحمت از ۳۰ نفر تجاوز می کرد علیرغم توافق قبلی! و همان گونه که در مراسم 16 آذر سال گذشته نیز شاهد بودیم با پلاکاردهای سرخ بزرگی در پیشاپیش جمعیت به حرکت در آمدند و بی شرمی را تا آنجا رساندند که حتی پلاکاردهایشان را در برابر تصاویر سه اهورایی زندانی پلی تکنیک قرار دادند. به عبارت دیگر این عده بیشتر از آنکه نگران حال یاران دبستانی شان باشند در بند پوشش خبری شمار و رنگ پلاکاردهای شان بودند.آیا این رفقا عدالت را هم با همین شیوه ها می خواهند بگسترند؟

 

نتیجه اینکه : از نگاه من تفاوتی در شیوه ی عمل احمدی نژاد و بسیج با دوستان مدعی  چپ رادیکال وجود ندارد . هر دو دررفتار و گفتار بی صداقتند.هر دو تفکرآنجا که لازم بوده دروغ گفته اند و می گویند. هردو اگر بتوانند شبکه ای از روابط قدرت تمامیت خواه را شکل می دهند هر دو حاضرند برای تحقق خواسته های گروه متبوعشان اصول اولیه اخلاق و حتی آرمانهای خودشان را زیر پا بگذارند. و دست آخر هر دو  و به ویژه رفقا بیشتر خواهان نمود و نمایش اند.

آری آنجا که ایدئولوژی خشک و بی انعطاف پا به میدان می گذارد حقیقت و اخلاق به حاشیه می رود.

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 20:54  توسط کورش جنتی  |