در این غربت خانگی بگو هر چی باید بگی
غزل بگو به سادگی ، بگو زنده باد زندگی
صبور خوب خانگی شریک ضجه های من
خنده ی خسته بودنم زنگ خطر نمی شود
...
در این حریر خانگی روی ترانه شسته ام
تمام خون من شبی پر از ستاره می شود
...
ای تو ابریشم, تو ای مخمل تبار
ای تو بی مرز، ای تو شهر بی حصار
ای دهان تو پر از عطر غزل
ای زلال خانگی، بر من ببار
...
این واژه ی خانگی را عجیب خوش دارم . ترجمه ای سرراست برای homely به معنای انسان بی غل و غش، بی شیله پیله و خودمانی که کاربرد آن را به این معنا درزبان فارسی تاکنون تنها در کلام شهیار قنبری دیده ام . شاعری که به دنبال بهانه ای می گشتم برای یادکردش در این روزهایی که نه فقط آبی دریا و شوق تماشا که دیر نیست نفس کشیدن هم از مقوله ی قدغن ها شود!
پی نوشت : عزیزی خانگی و یاری یکدل و یکجان چند صباحی است که پنجره اش را به این جهان مجازی گشوده است فرصت خوانشش را از دست ندهید.
