بهار نو زایش طبیعت است و ایرانیان که شاید کمتر قومی را بتوان در جهان یافت که این چنین زندگیشان با طبیعت گره خورده باشد خردمندانه جشن آغاز سال جدید خود را با این رستاخیز بزرگ طبیعی همراه کرده اند. و تو چه با آن فیلسوف هلندی هم عقیده باشی که طبیعت و انسان و خدا را یکی می انگاشت و چه همداستان با مادی گرایان. این بیرون آمدن زنده از مرده ، این جوان شدن دگر باره ی عالم پیر*، این گشایشی که پس از صولت سرمای دی*! از راه می رسد.همه و همه آنقدر درنگیدنی هست که آدمی را به ژرف اندیشی در کار خویش و نو کردن جهان درون برانگیزد. چندان که ما نیز همراه و همپای فرگشت هایی که در جهان برون در کار رخ دادن است جان و روح خود را بر اندیشه و احساس و هوای تازه بگشاییم و یادمان بماند هر روز تازه ای که می آید می تواند آبستن تحقق چیزهایی باشد که بسیار دور و بعید می نماید تا شعله ی امید با یاد آوری چرخه ی هستی بخش طبیعت در تاریک ترین روزها و جان کاه ترین لحظه ها !هم فروزان بماند.
پ ن 1:در آغاز سالی که رویاهایمان نیز قفس باران شد آزادی ، ایران و جهانی خالی از بند را آرزو کرده بودم.امسال نیز بر همان آرزویم که بودم. در آغاز سالی که گذشت تنی چند از دوستانمان در بند بودند.آزادیشان را آرزو کردم و نوشتم جایشان را کنار هفت سین دلهایمان خالی می کنیم دریغا که باز هم همان آرزو را مکرر می کنم
پ ن 2:نوروز که می رسد بیت هایی از یک قصیده ی بلند اسماعیل خویی گزینه ی خوبی است برای زمزمه شدن ( خیال با صدای بلند خواندنش را از سر بیرون کنید) دو بیتش را می نویسم ادامه را اینجا بیابید و بخوانید.
کام همگان باد روا کام شما نه
ایام همه خرم و ایام شما نه
زان گونه عبوسید که گویی می نوروز
در جام همه ریزد و در جام شما نه
پ ن ۴: از میان خبرهای این یکی دو هفته که اتفاقن زیر سایه انتخابات ! بازار داغی هم داشت این خبر بود که توجهم را جلب کرد:مریم فیروز درگذشت.می دانم آنهایی که به تاریخ علاقه مندند و دست کم این سه زن را خوانده اند . هنگام خواندن این خبر درنگی کرده اند . درنگی به کوتاهی و غم باری بلندای تاریخ معاصر ایران
پ ن ۵ :این مطلب امیر حسین به دلم نشست . اصل خبر
* حافظ * مهدی اخوان ثالث
